نظر علي الطالقاني
505
كاشف الأسرار ( فارسى )
و در رساله اصول دين در اين مقام قدرى سخن گفتهايم و در اينجا همين قدر اثبات مىنمائيم كه صفات حق تعالى عين ذات او است زيرا كه اگر غير ذات و زايد بر ذات باشد يا مخلوق است يا نيست . اگر مخلوق است لازم آيد كه حق تعالى قبل از آفريدن صفات ، آنها را نداشته باشد . پس پيش از آفريدن علم ، علم نداشته و پيش از آفريدن قدرت ، قدرت نداشته ، تعالى اللّه عن ذلك . و ايضا چگونه ممكن است كه جاهل و بىعلم ، بيافريند علم را و عاجز و بىقدرت ، بيافريند قدرت را . و ايضا قطع نظر از اينها كرده ، آيا پس از آفريدن صفات ، اينها به او چسبيدند و صفات او شدند يا نه ؟ اگر صفات او شدند لازم آيد كه محل عوارض باشد و محل تغيير و تبدّل باشد . و اگر صفات او نشد و رابطه در ميان نيامد ، باز بىصفت ماند . و اگر مخلوق نباشند تعدد قدماء و تعدد خالق و شريك لازم آيد و به هر تقدير لازم دارد عجز و احتياج را ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . پس واى بر كسانى كه از براى خدا صفات زائد قائلند و بسيار اشخاص هم در اين مقام كافر شدند و از دين خارج شدند . مقام چهارم سخن در افعال خدا است كه جميع ما سوى باشد ، و معرفت رسول ( ص ) و امام ( ع ) و فروع دين و غير اينها همه داخل در ما سوى است . حال اشاره نمائيم به تميز اصول دين از فروع دين . تحقيق بدان كه گاهى علم و معرفت و اعتقاد مقدمهء عمل است و مقصود از او عمل است و اصل ثمره و فائده ، بر عمل مترتّب است . پس مقصود از علم همان دانستن و ياد گرفتن عمل است و مقصود از عمل فائدهاى است كه بر او مترتّب است و اگر عمل بدون علم ممكن بودى علم را اعتنا نبودى چنانچه اگر رفتن بر بام بىنردبان و رفتن به زيارت و مكه بىزاد و راحله و سير شدن بدون خوردن و گرم شدن بدون آتش و سيراب شدن بدون آشاميدن ممكن بودى اينها هيچ يك محل اعتنا نبودى . پس اين علم كه مقدمهء عمل است البتّه عمل بهتر از او است زيرا كه بالبديهه ذى المقدمه اشرف است از مقدمه . و شكى نيست كه خود عمل از فروع دين است و پس از تدين به دين است . پس اصول دين